تبليغاتX
دست های پر از خالی

دست های پر از خالی

قریبی بی کسی اندازه داره دل من هم آخه خدایی داره

خوب میدونید الان میخوام چی کار کنم؟

میخوام بینم ببینم اون هایی که گفته بودن اگه دختر خوبی باشم وآپدیت کنم لینکم میکنن کی میخوان لینکم کنن؟

(دوستان شما زیاد به خودتون نگیرید منظورم این مونا خانمه)

راستی اگر میخواید از شن سا اطلاعات بیشتر پیدا کنید اسم لینکش توی وبم هست اسمش هم هواداران فوتبال دوسته اراکیه

یه سری بزنید وب باحالیه

خوب دیگه

با معرفت هاش نظر میدن

بی معرفت هاش نگاه میکنن

امیر آقا آبجی لاله مونا خانم

یک بار هم هوای مارو داشته باشید

با اجازه شما

بای

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:57 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
اسامی بازیکنان شن سای اراک:
دروازه بانان

نام و نام خانوادگی
محسن الیاسی
مهیار رحمانی
مجید قاسمی
عباس فرامرزی


مدافعان


حسین جعفری
میلاد رخشان
میلاد اکبری
محمود ندائی
ابوالفضل کمانی

ابولفضل قربانی
میثم مجیدی
احسان آهنگری
وحید خدایی


هافبک ها


مهدی رحمانی
محمد سلیمی
مهدی نصیری
محسن جباری
احمد عرب زاد
حسین احمدلو
مصطفی خیری
علی فتاحی بیات
لئوناردو رینس
جعفر بیاتانی


مهاجمان


تیاگو
میثم آقایی
اندرسون
مجتبی قربانی
حسین عبدی
علیرضا جعفری
نیما هادیان
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:49 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
سلام

از اونجا که من اراکی هستمو اراک و مردم اون را خیلی دوست دارم

و تازه میشه گفت فوتبال رو هم دوست دارم

از نویسنده یک وبلاگ اجازه گرفتم و ازش خواستم اسامی افراد تیم شن سا را برام بفرسته تا من هم بذارم توی وبم

الان اسامی شون رو براتون میذارم و برای اطلاعات بیشتر برید به وبه خودش

زنده باد وطن دوست

زنده باد ایرانی

پیروز باد شن سا

از من بعید بود باورم نمیشهترشی نخورم یک چیزی میشم

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:47 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
سلام دیگه تکراری شد من با درود شروع کنم

درود بر شما پاک دلان مشرق زمین و همه جهان

من واقعا فکر نمی کردم که وقتی مدرسه ها شروع بشه این طوری بشه اما خب...آینده قابل ژیش بینی نیست

چند روزی است بد جوری حالم گرفته و دلم ژره

پر از هیچی

پر از خالی

دلم میخواد دوباره مثل تابستون ول بگردم و هر کاری دوست دارم بکن و با دوستام  قرار بذارم بدون هیچ هول و هراس و دغدغه پشت کامپیوتر بشینم اما....

هنوز زوده هنوز باید ۸ ماه صبر کنم

راستی تولد امام رضا را به همه شما تبریک میگم همچنین ۸/۸/۸۸  را و امیدوارم که روز خوبی بر اتون بوده باشه میخوام یک سوال کنم

یک سوال که شاید جوابش واضح باشه البته هر کسی برای خودش

سوالم اینه:تا حالا شده از ته دل آرزوی مرگ کنی؟چرا؟

دوست دارم جوابش را بدونم اما اگر دوست نداری برای خودت مرورش کن

یه سوال دیگه:هدفت برای زندگی  چیه اصلا ما برای چی زندگی میکنیم؟

به این موضوعات فکر کن من یه نتیجه عالی میخوا

از نظر های که برام میذارید نوشته بر میدارم و یه خلاصه ای مینویسم

با دیدارنظر های شما خوشحال میشم

یا حق

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:39 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
کاش میتونستم زمان رو برگردونم و کارهایه اشتباهم را جبران کنم

کاش میتونستم زمان را برگدونم و در مصرفش دقت کنم

کاش میتونستم زمان را برگردونم تا حتی اگر نمیتونم دستکاریش کنم یه نگاهی به گذشته ام بندازم و بگم:این منم؟؟؟؟

گذشته من  قطعا برام خیلی لذت بخش نخواهد بود چون قطعا کارهایی کردم که الان پشیمونم پس اصولا برام فایده ای هم نداره که بتونم گذشته ام را ببینم من الان فقط باید به فکر آینده ام باشم آینده ای که من میسازمش و به من بستگی داره پس هیچ وقت به گذشته فکر نمیکنم و اندوه اون را نمیخورم

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:30 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
عشق کلمه ای معنا دار در گذشته و سوژه ای برای خنده در حال حاضر .در حال حاضر هیچکس معنای عشق واقعی را نمی داند همه عشق را در سه کلمه معنا میکنند علاقه شدید قلبی اما عشق در واقعیت چیست؟ یک دنیا که هیچ کلمه ای در ان  قادر به معنا کردن عشق نیست درسته که عشق خیلی زیباست اما دردسر دارد هیچ گاه عاشق نشو یا حداقل اگر مرد نیستی که در مقابل مشکلاتت مقاومت کنی عاشق نشو زندگی من در عشق خلاصه میشه اما من توانایی این را دارم که بر مشکلات عشقی خودم مقابله کنم اگر نمیتوانی عاشق باشی خودت به درک شخص دیگری را بدبخت نکن چون اگر خوش بخت باشی یا بدبخت نمی دانم کدام واژه مناسب تر است شخص به تو تکیه میکند و تو به او وابسته و در اخر در مقابل کوچک ترین مشکل عشق را زمین میگذاری و ....عاشقی واژه ای مساوی با ریسک

از دفعه بعدی که آپ کنم هر دفعه ۵ تا پست می آپم یعنی در واقعه هر هفته بین۶تا۱۰ تا پست این نظم از هفته آینده شروع میشع منتظرم باشید

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:28 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
ماه مبارک رمضان بر همه شما عزیزان مبارک

دوباره ماه رمضان من ماه رمضان را خیییلی دوست دارم  خیلی ماه باحالی است یادم میاد اولین باری که روزه گرفتم 6سالم بود مامانم برای سحری رفته بود طبقه بالا خونه مادر بزرگم من هم از خواب بیدار شده بودم و داداشم را بیدار کردم :داداشی مامان غذا رو برداشت و رفت برادر با بی حوصلگی جواب داد:به درک اصلا به من چه؟خوب رفته سحری بخوره بگیر بخواب با تعجب به داداشم گفتم پس چرا به ما نمیدن ؟بعد هم زدم زیر گریه من که من هم سحری میخوام داداشم هم منو برد بالا و خودش برگشت پایین همه با دیدن من تعجب کردن بدو بدو دویدم بغل مامان بزرگم و گفتم من گشنه ام غذا میخوام اون روز من قرار بود روزه بگیرم اما چه روزه ای تا سر ظهر روزه بودم بعدش هم با داداشم دعوا کردم و مجبورش کردم به من ناهار بده

آره اون روز کسی به من نگفت روزه نگیر اما حالا به سلامتی متخصص تغذیه آدم شده:شما خیلی لاغری نمیتونی روزه بگیری دلم میخواست همون لحظه بندازمش تو خشک کن ماشین لباس شویی ابله رو اََخ اینقدر از این جور ادم ها بدم میاد که حد نداره؟خوب پس لطفا شما منو دعا کنید و از خدا بخواید منو گرد کند!

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:24 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
چه زود میگذره انگار همین دیروز بود که آخرین امتحان را دادیم و با دست بند های سبز به سمت ساندویچی حرکت کردیم یاد آن روز بخیر ساعت 30/9امتحان تمام شد و من در حدود ساعت 7 رفتم خونه چقدر خوش گذشت با هم قرار گذشتیم که در تابستان  یکدیگر را از یاد نبریم اما.....

حدودا دو ماه است که از همه بی خبرم و دلم برای تک تک آنها تنگ شده امسال برعکس سال های پیش شدیدا منتظر شروع مدرسه هستم و دارم فکر میکنم آنقدر خوش شانس هستم که در بین 4 کلاس در کلاس دوستان خودم بیفتم ؟خوب مقصودم از این همه حرف زدن:

من اصولا دختر منظمی نیستم و معمولا بدون برنامه کار میکنم اما در مورد درس خوندن موضوع فرق میکنه  کارهام نظم میگیره و این نظم من را متوجه کرد که در 1 هفته دوبار آپ میکنم و یک روز در میان هم یکسری میزنم اینطوری بهتره

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:21 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
سلام سلامی به گرمای آفتاب و به سردی زمستان و به پاکی و قدرت عشق

من هر وقت که آپ میکنم اول باید از شما عذر خواهی کنم اما خانم اجازه ؟!این دفعه دلیلم موجه یک سفر اتفاقی برام پیش اومد که حتما باید میرفتم تازه کلی هم خوش گذشت جای همه شما خالی سفر به موقع و به جایی بود حالا دیگه تمرکز بیشتری روی کارهام دارم و احتمالا وقت بیشتری هم برای این وبلاگ .راستی یکی از کسانی که وبلاگ سر زده بود از من خواسته بود که در مورد کسانی که تو زندگی پشتیبانه من بودند بنویسم اول باید از این عزیز به خاطر اینکه دیر به در خواستش رسیدگی کردم عذر خواهی کنم بعدش هم از شما بخواهم که شما هم از این جور نظر ها بدید دیگه این حرف ها بسه میگن وقت طلاست پس بگذارید این طلا ها به جا مصرف شه در ضمن شما که دارید طلا هاتون را میگذارید اینجا یه نظری هم بدید

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:53 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
دو نفر در ساحل به هم دل بستند پسر شماره گوشی اش را توی بطری انداخت و به سمت دختر پرتاب کرد دختر آرام نامه را خواند پسر بعد از این که خود را معرفی کرده بود زیر امضای خویش چنین نوشت :دوست دار تو در پاکی دریای احساس  دختر با خود فکری کرد و سپس در جواب پسر دوکلمه نوشت تماس میگیرم پسر بعد از خواندن نامه آن را به سینه خویش چسباند و بوسید دختر که دیگر به عقل پسر شک کرده بود آرام لبخندی زد پسر اما آنجنان شیرین قهقه میزد که دل دختر به حالش سوخت وقتی سر انجام وقت رفتن شد پسر نامه ای دیگر به دختر داد در آن نوشته شده بود دوستت دارم خالصانه در هنگام شب دختر با خود فکر کرد که با پسر تماس گیرد هنوز اولین زنگ نخورده بود که پسر گوشی را جواب دا مکالمه آنها از این قرار بود

-الو؟سلام ببخشید من قاصدکم شما امروز بعد از ظهر لب دریا ....

-الو قاصدک تویی کجا بودی ؟چرا اینقدر دیر زنگ زدی؟دیگر داشتم نگران میشدم

-ببخشید فراموش کرده بودم الان هم زنگ زده ام که با پرسیدن یک سوال همه چیز را روشن کنم

-هر چی که باشه جواب میدم توفقط بپرس

-شما هرگز تا به حال مرا ندیده بودید و قطعا هرگز با من آشنا نیستید پس چگونه میتوانید به من بگویید دوستت دارم ؟

-خیلی برات مهمه؟

-خیلی

-جوابش خیلی طولانی نیست چون میخواهی بدونی باشه من توی چشمای لطیف و خوشگل تو فقط پاکی میبینم و به  نظر چشم تنها عضو بدنه که هیچ وقت دروغ نمیگه در نظر من نه تنها چشمان تو بلکه تمام وجود تو همچون چشمانت پاک است و در مورد پاک دلان جای فکر کردنی باقی نمی ماند

دختر که حالا دیگر بر عقل خود شک کرده بود آرام  گفت

-سامان دوستت دارم
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:52 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
راستی یک چیز جالب براتون بگم یک دختر خانم به اسم هستی برام نظر گذاشته بود اونم نه یکی نه دوتا واسه همه مطلب هام بدون استثنا من هم خیلی تعجب کردم هم خیلی خوشحال شدم چون پیشنهاد قشنگی داده بود و فکر میکنید دو روز بعد متوجه چه موضوعی شدم ؟شاید براتون خیلی جالب نباشه اما من تو خانواده پدرم با دو نفر خوبه ام اونم دو تا از دختر عمو هام که واقعا خیلی باهم خوبیم و وقتی میوفتیم دست هم دیگه قابل کنترل نیستیم تازه اگر یکی هم بالا سرمون نباشه(منظورم مادر بزرگمه)خونه را می ترکونیم و اصلا هم برامون مهم نیست مردم چی میگن ما معتقدم مردم حرف زیاد میزنند اونم واسه خودشون میزنند (البته در مورد وبلاگم نه)خلاصه وقتی چند رو پیش ساعت 5 صبح با هم داشتیم نظر های وبلاگم را چک میکردیم یک دفعه گفتم نگاه کن برام خیلی جالبه نمیدونم کی ام هست که هیچ چی نداده نه پست الکترونیکی نه آدرس وبلاگی هیچی دختر عموم یک نگاهی به من انداخت گفت خوب دیوونه این منم مگه بهت نگفته بودم با اسم هستی نظر میذارم خلاصه کلی خندیدم حالا به نظر شما به پیشنهادش عمل کنم خودم فکر میکنم بد فکری نیست به خاطر همین این دفعه مینویسم اگر استقبالی شد بازم مینویسم خواهشا شما هم یک نظر بدید بگید چی بنویسم من کلی ذوق کردمن دیدم یک نفر بالاخره بهم اهمیت داده که اونم به سلامتی دختر عموی خودم بوده!بهر حال ممنون نظر بدید اگر هم نگفتید چی بنویسم ....خوب باشه زیاد مهم نیست

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:50 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
یکی از پشتیبان های من همین دختر عمومه البته اون هیچ وقت منو به طور صریح نصیحت نمیکنه اون در بین خنده ها و شوخی ها با تیکه هایی که بهم میپرونه آدمم میکنه (البته این تیکه انداختند از کارهای عادی شه و جای تعجب نداره )یکی دیگر از پشتیبان هام خاله هام اند که واقعا خیلی دوست شون دارم (هر 3 تاشون را ) از دیگر پشتیبان هام میتونم مامانم (اولین پشتیبانم )مامان بزرگم  پدر بزرگم  والبته لاله جون و داداش امیر.البته من یک پشتیبان دیگه هم داشتم امااون درست تو بدترین موقعییت من جا خالی داد خوب بعضی ها هم این جوری اند دیگه .....اصلا ولش کنید مهم نیست اما میخوام بدونید اگر الان برگرده به هیچ وجه دیگه نه پشتیبانش میشم نه میذارم پشتیبانم بشهفقط همین 
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:48 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت/دوریت آمد به یادم هستیم آتش گرفت

 

 

کسی که پا برهنه وسط حرف دیگران میپرد یا ادب ندارد یا کفش!

 

 

انسان عاشق زیبایی نمیشود بلکه آنچه عاشقش میشود در نظرش زیباست

 

 

 

قشنگ ترين لحظه هايم رابا سخت ترين دقايقت عوض مي کنم تا بداني عاشق ترين پروانه ات بودم ومجنون ترين ديوانه ات هستم

 

 

 

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي ، چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن ، سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

 

 

دريا هرچه دور شود ساحل باز هم کنار دريا مي ماند ، ساحلتم درياي من

 

 

 

هميشه تلخ ترين خاطرات زندگي را از کسي تجربه مي کنيم که شيرين ترين خاطرات را با وي داشتيم

 

 

 

يك روز فكر ميكردم اگر او را با غريبه اي ببينم شهر را به اتش ميكشم اما امروز براي ديدنش حاضر نيستم حتي كبريتي روشن كنم

 

 

وقتی عاشق میشی دلت مثل جزیره میشه از چهار طرف آب دور و برت رو میگیره و معمولا فقط یک نفر تو این جزیره این ور و این ور میره وقتی به این موضوع عادت کردی متوجه میشی طرف برای خودش قایق ساخته و داره میره

 

 

 

لطفا نذر بدید (بعضی وقت ها تنوع بد نیست فکر نکنید سواد ندارم)
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:44 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
اگر انسان قدر عمر خود را میدانست هیچ وقت دل کسی را نمیشکست که مجبور باشه تا آخر عمر سعی کنه دل همون یک نفر را به دست بیاره که تقریبا هم غیر ممکن است پس بهتر این است که در مواقعی که عصبانی هستید اصلا با کسی حرف نزنید چون چه بخواید چه نخواید دلش را میشکنید این جمله را کسی تقریبا 3 سال پیش بهم گفت اونم دقیقا وقتی که به شدت عصبانی بودم و بد ترین چیز ممکن را بهش گفتم من و اون گرچه الان خیلی باهم صمیمی هستیم اما مطمئن هستم که اگر کس دیگری بود دیگر هیچ وقت نمیتونستم اون رو حتی نگاه کنم پس کاری نکنید که بعدا پشیمان شید چون پشیمانی یک حس بی خاصیت است دفعه بعدی هم براتون در مورد یک حس

قشنگ براتون حرف میزنم
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 21:42 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
درد من این است که گر گریه کنم ندارم غرور گر بخندم دیوانه ام پس چه کنم؟ من میتوانم با دنیا عادی باشم اما این در صورتی است که من ندانم دنیاچیست و دنیا هم در برابر من بی تفاوت باشد اما در این دنیا خاکی بجز کسانی که مرده اند کسی را نمی شناسم که دنیا نسبت به او بی تفاوت باشد تا چند روز پیش خود را بیچاره ترین یافته بودم شخصی بود که مرا خیلی خوب درک میکرد. او مرا جایی برد که خود را دوباره یافتم و احساس کردم خیلی خوش بختم . آن شخص مرا به جایی برد که فرزندان مهر و محبت را از مادر خود دریغ میکردند و یا کسانی که بخاطر عصبانیت زیاد دیگکر فامیلی نداشتند و آرزو داشتند که یک بار دیگر خانواده  خود را ببینند در ابتدا فکر کردم آنها خیلی خوش بختند که در دور از این دنیا زندگی میکنند و در ضمن چند وقت پیش شنیده بودم که همه آنها بهشتی اند اما بعد مسئول به من گفت که خیلی از آنها عاشقند و من عشق را خوب درک میکنم اگر یک چیز در دنیا غیر قابل کنترل باشد عشق است دم برایشان سوخت آن موسسه خیریه بود با خود فکر کردم اگر مردم به آنان نرسند چه بلایی سرشان میاید ؟با اندشیدن به این موضوع ها دلم برای همه آنها کباب شد آنها حتی خانواده درستی هم نداشتند و بعضی از آنها که اعتیاد داشتند واقعا در عذاب بودند حتی با آن امکانات کامل وقتی برگشتم نماز شکر خواندم و از خدا بابت تمتمی کمک هایش و مهم تر از همه بابت سلامتی ام تشکر کردم خدایا شکرت........
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:22 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
راستی داشتم فراموش میکرد من باید از همه شما عزیزان تشکر کنم اما یک نفر هست که واقعا اگر نبود این وبلاگ تا حالا 50 دفعه حذف شده بود این فرشته ی مهربان لاله عزیزم هست که واقعا نمیدونم چه جوری ازش تشکر کنم لاله جان همیشه اولین نفری هست که متن های من را میخواند و برام نظر میدهد او حتی اولین بیننده وبلاگ هم هست من از همه شما عزیزان میخواهم که حتی اگر وبلاگ من را نخواندید یک سری به وبلاگ اون با آدرسی که آخر متن براتون مینویسم بزنید اون یک وبلاگ داره درست مثل خودش خوشگل و مهربون لاله عزیزم اگر این متن را خوندی میخوام بدونی که واقعا دوستت دارم و نمی دونم چه طور ازت تشکر کنم

پس فعلا بای تا چند روز دیگه!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:21 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
http://baraneghaml.blogfa.comیادتون نره به فرشته کوچولوی من سر بزنید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:18 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |

آنچه موجب زندگی میشود سرانجام موجب مرگ

خواهد شد پس همواره بدنبال دلیل برای زنده بودن

خود باش تا بتوانی زمان مرگ خویش را حدس بزنی.

 

پرسیدی :بگو تا بدانم بهر چه زنده ای؟

با تمام وجود میدانستم که جواب سوالت

عشق است اما زبانم هیچ را گفت تو گفتی

پس بهر که زنده ای؟ میدانستم بهر تو اما

غرور مانع شد و بلند گفت هیچکس سپس

 برای شکستن خودش در تو  پرسید تو چطور

تو با اشک گفتی بهر کسی که بخاطر هیچ کس

و هیچ چیز زنده است !

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:44 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
 

 

و حالا میریم سراغ یک شعر عاشقانه از آقای محمد علی عابدینی این شعر ایشون در یکی از کتاب هاشون

به نام تا متروکه ترین شهر هستش که من شعر های این کتابو خیلی دوست دارم و اگر این یک شعر مورد

استقبال (حداقل یک نظر )قرار گرفت شعر های بیشتری براتون میزارم

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:22 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |
این نیمه شبی باز مرا میخواند

بن بست غزل گون خیالت گل من

انگار تو از حال و هواهای قدیم

راحت شده ای خوشا به حالت گل من

 

 

من مثل گذشته ها پر از ایمانم

ایمان به تو و عشق زلالت گل من

 این است که تا روز ابد میمیرم

در حسرت آغوش محالت گل من

 

 

تا پیش خدا پریدم اما نرسید

دستم به تو و عروج بالت گل من

من بودم و احساسم و یک دفتر شعر

آن دفترشعر هم حلالت گل من

 

 

باشد تو برو خدا کند خوش باشی

با مرد خیالهای کالت گل من

او محو شود من از خدا میخواهم

در صورت ماه و خط و خالت گل من

 

 

 

اما به خدا یاد خدا میماند

فریا من و نگاه لالت گل من

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:2 توسط ستاره شرقی(کوچولوی عاشق)| |

كد بارش قلب


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس