X
تبلیغات
دست های پر از خالی

دست های پر از خالی

دهنم پر از حرفه...اما با دهنه پر نمیشه حرف زد

بازم مطلب کش رفتیم

وقتی يک دختر حرفی نمی زند

ميليونها فکر در سرش می گذرد


وقتی يک دختربحث نمی کند

عميقا مشغول فکر کردن است


وقتی يک دختربا چشمانی پرازسوال به تو نگاه می کند

يعنی نمی داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهی بود


وقتی يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گويد:خوبم

يعنی اصلا حال خوبی ندارد



وقتی يک دختر به تو خيره می شود

شگفت زده شده که به چه دليل دروغ می گويی


وقتی يک دختر سرش را روی سينه تو می گذارد

آرزو می کند برای هميشه مال او باشی


وقتی يک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] مي فرستد

يعنی می خواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهی


وقتی يک دختر به تو می گويد دوستت دارم

يعنی واقعا دوستت دارد


وقتی يک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند

يعنی تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشی


وقتی يک دختر می گويد دلش برايت تنگ شده

هيچ کسی در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست



http://kindly-girl.blogfa.com/

[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 9:0 ] [ کالی ] [ ]


این منم2

~این منم کسی که وقتی میای عید دیدنیش یه ربع بیشتر نمیمونی دلش میگیره اما حاضر نمیشه چیزی بهت بگه که ناراحت بشی ~این منم کسی که ساعت ها با دوستام میگردم و کلی باهاشون درد و دل میکنم و کلی خوش میگذرونم و تو سختی هام هم باهامن اما صمیمی ترین دوستم همیشه تویی ~این منم کسی که در مورد دوست دخترت حتی یه کلمه هم نمیدونه اما همه جوره ازش طرفداری میکنه ~این منم دختری که همیشه اسکورتش میکنی و هواشو داری اونوقت مثل گربه کور هیچوقت خوبی هاتو نمیبینه ببخشم عیـــــــدت مبارک
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 19:40 ] [ کالی ] [ ]


ایـــــن منم1


این منم


×دختری که وقتی تو کلاس صدایه ویبره میاد


نگران دوستاش میشه که گوشی همراهشونه


اونوقت دوستاش میرن والیبال بازی!


×کسی که همه دلخوشیش خوشحاله دوستاشه


اما کسی رو نداره که تو شادی هاش شرکت کنه!


×کسی که دیده میشه


اما وقتی قراره یکی تنبه بشه بخاطر بقیه


×اونی که وقتی با بغض بخاطر روز افتضاحش از پله ها پایین میاد


و دشمنشو نگران میبینه و ناراحت میشه


×من که وقتی بیشتر از چهار پنج بار


یکی از بچه هانت اف نمیذاره نگران میشم


اونوقت بعدا میفهمم طرف یه ایمیل جدید ساخته و یادش رفته بهم بگه!


ممنونم  از کارلوس بخاطر جمله همیشگی



+بخاطر سنمـــــــــــه

[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 18:11 ] [ کالی ] [ ]


توقع و اعصابــــــ

اعصاب چیست؟
 
چیزیست که هیچ کس ندارد

ولی توقع دارند که تو داشته باشی!

 توقع چیست؟....

چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی

جمله رو از تویه سایت فرندفا خوندم توسط amirنوشته شده بود

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 22:30 ] [ کالی ] [ ]


بازم مطلب کش رفتم!!!!

وقتی يک دختر حرفی نمی زند

ميليونها فکر در سرش می گذرد


وقتی يک دختربحث نمی کند

عميقا مشغول فکر کردن است


وقتی يک دختربا چشمانی پرازسوال به تو نگاه می کند

يعنی نمی داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهی بود


وقتی يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گويد:خوبم

يعنی اصلا حال خوبی ندارد



وقتی يک دختر به تو خيره می شود

شگفت زده شده که به چه دليل دروغ می گويی


وقتی يک دختر سرش را روی سينه تو می گذارد

آرزو می کند برای هميشه مال او باشی


وقتی يک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] مي فرستد

يعنی می خواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهی


وقتی يک دختر به تو می گويد دوستت دارم

يعنی واقعا دوستت دارد


وقتی يک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند

يعنی تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشی


وقتی يک دختر می گويد دلش برايت تنگ شده

هيچ کسی در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست



http://kindly-girl.blogfa.com/

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 21:5 ] [ کالی ] [ ]


فک و فامیله ما داریــــــم؟!

از اونجا که این وبلاگ موضوعه مشخص نداره


هر چیزی ببینم خوشم بیاد مینویسم(با ذکر منبع)





خواستگار اومده برام ،


 خواهر پسره میگه برادر ما اولین بارشه میاد خواستگاری


واسه همین خجالتیه.


 مامان بزرگ منم واسه بازار گرمی میگه


 دختر ما هم اولین باره واسش خواستگار میاد.


 فک و فامیله داریم؟
http://www.4jok.com

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 19:48 ] [ کالی ] [ ]


تولد دوباره1


تولد دوباره وبلاگم شاید یکجورایی تولد دوباره خودم.90/8/14


مردم عوض میشن.


زیاد.


تحت تاثیر قرار میگیرن و صفات خوب پیدا میکنن


اما من نه


بد میشم


البته گاهی به طور تفاقی خوبم میشم


چرتو پرت مینویسم


نمیدونم چم شده


از ام.فر یه چیزی رو یاد گرفتم


هر چی میشه بگم بخاطر سنمه...


[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 11:1 ] [ کالی ] [ ]


من

من برگشتم


دلم برای دوستام که اینجا داشتم و مطالب صادقانه ای که توشه تنگ


شده


هرچند فکر نکنم دیگه هیچکدوم از این دوستامو دوباره پیدا کنم ولی


لینکشونو پاک نمیکنم


منتظر و به امید دوستانه جدید

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 17:37 ] [ کالی ] [ ]


میخوام چکار کنم

خوب میدونید الان میخوام چی کار کنم؟

میخوام بینم ببینم اون هایی که گفته بودن اگه دختر خوبی باشم وآپدیت کنم لینکم میکنن کی میخوان لینکم کنن؟

(دوستان شما زیاد به خودتون نگیرید منظورم این مونا خانمه)

راستی اگر میخواید از شن سا اطلاعات بیشتر پیدا کنید اسم لینکش توی وبم هست اسمش هم هواداران فوتبال دوسته اراکیه

یه سری بزنید وب باحالیه

خوب دیگه

با معرفت هاش نظر میدن

بی معرفت هاش نگاه میکنن

امیر آقا آبجی لاله مونا خانم

یک بار هم هوای مارو داشته باشید

با اجازه شما

بای

 

[ پنجشنبه پنجم آذر 1388 ] [ 14:57 ] [ کالی ] [ ]


اسامی

اسامی بازیکنان شن سای اراک:
دروازه بانان

نام و نام خانوادگی
محسن الیاسی
مهیار رحمانی
مجید قاسمی
عباس فرامرزی


مدافعان


حسین جعفری
میلاد رخشان
میلاد اکبری
محمود ندائی
ابوالفضل کمانی

ابولفضل قربانی
میثم مجیدی
احسان آهنگری
وحید خدایی


هافبک ها


مهدی رحمانی
محمد سلیمی
مهدی نصیری
محسن جباری
احمد عرب زاد
حسین احمدلو
مصطفی خیری
علی فتاحی بیات
لئوناردو رینس
جعفر بیاتانی


مهاجمان


تیاگو
میثم آقایی
اندرسون
مجتبی قربانی
حسین عبدی
علیرضا جعفری
نیما هادیان
[ پنجشنبه پنجم آذر 1388 ] [ 14:49 ] [ کالی ] [ ]


سوالات مکرر


سلام دیگه تکراری شد من با درود شروع کنم


درود بر شما پاک دلان مشرق زمین و همه جهان


من واقعا فکر نمی کردم که وقتی مدرسه ها شروع بشه


این طوری بشه اما خب...آینده قابل پیش بینی نیست


چند روزی است بد جوری حالم گرفته و دلم پره


پر از هیچی


پر از خالی

دلم میخواد دوباره مثل تابستون ول بگردم


و هر کاری دوست دارم بکن و با دوستام  قرار بذارم


بدون هیچ هول و هراس و دغدغه پشت کامپیوتر بشینم اما....


هنوز زوده هنوز باید ۸ ماه صبر کنم


راستی تولد امام رضا را به همه شما تبریک میگم


همچنین ۸/۸/۸۸  را و امیدوارم که روز خوبی بر اتون بوده باشه میخوام یک سوال کنم


یک سوال که شاید جوابش واضح باشه البته هر کسی برای خودش


سوالم اینه:تا حالا شده از ته دل آرزوی مرگ کنی؟چرا؟


دوست دارم جوابش را بدونم اما اگر دوست نداری برای خودت مرورش کن


یه سوال دیگه:هدفت برای زندگی  چیه اصلا ما برای چی زندگی میکنیم؟


به این موضوعات فکر کن من یه نتیجه عالی میخوا


از نظر های که برام میذارید نوشته بر میدارم و یه خلاصه ای مینویسم


با دیدارنظر های شما خوشحال میشم


یا حق

 

[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 9:39 ] [ کالی ] [ ]


گذشته

کاش میتونستم زمان رو برگردونم و کارهایه اشتباهم را جبران کنم

کاش میتونستم زمان را برگدونم و در مصرفش دقت کنم

کاش میتونستم زمان را برگردونم تا حتی اگر نمیتونم دستکاریش کنم یه نگاهی به گذشته ام بندازم


و بگم:این منم؟؟؟؟

گذشته من  قطعا برام خیلی لذت بخش نخواهد بود


چون قطعا کارهایی کردم که الان پشیمونم

پس اصولا برام فایده ای هم نداره که بتونم گذشته ام را ببینم

من الان فقط باید به فکر آینده ام باشم آینده ای که من میسازمش

و به من بستگی داره پس هیچ وقت به گذشته فکر نمیکنم

و اندوه اون را نمیخورم

 

[ دوشنبه یازدهم آبان 1388 ] [ 9:30 ] [ کالی ] [ ]


عشق بازیچه ای بیش نیست

عشق کلمه ای معنا دار در گذشته و سوژه ای برای خنده در حال حاضر .در حال حاضر هیچکس معنای عشق واقعی را نمی داند همه عشق را در سه کلمه معنا میکنند علاقه شدید قلبی اما عشق در واقعیت چیست؟ یک دنیا که هیچ کلمه ای در ان  قادر به معنا کردن عشق نیست درسته که عشق خیلی زیباست اما دردسر دارد هیچ گاه عاشق نشو یا حداقل اگر مرد نیستی که در مقابل مشکلاتت مقاومت کنی عاشق نشو زندگی من در عشق خلاصه میشه اما من توانایی این را دارم که بر مشکلات عشقی خودم مقابله کنم اگر نمیتوانی عاشق باشی خودت به درک شخص دیگری را بدبخت نکن چون اگر خوش بخت باشی یا بدبخت نمی دانم کدام واژه مناسب تر است شخص به تو تکیه میکند و تو به او وابسته و در اخر در مقابل کوچک ترین مشکل عشق را زمین میگذاری و ....عاشقی واژه ای مساوی با ریسک

از دفعه بعدی که آپ کنم هر دفعه ۵ تا پست می آپم یعنی در واقعه هر هفته بین۶تا۱۰ تا پست این نظم از هفته آینده شروع میشع منتظرم باشید

[ یکشنبه هشتم شهریور 1388 ] [ 15:28 ] [ کالی ] [ ]


ماه رمضان

ماه مبارک رمضان بر همه شما عزیزان مبارک

دوباره ماه رمضان من ماه رمضان را خیییلی دوست دارم  خیلی ماه باحالی است یادم میاد اولین باری که روزه گرفتم 6سالم بود مامانم برای سحری رفته بود طبقه بالا خونه مادر بزرگم من هم از خواب بیدار شده بودم و داداشم را بیدار کردم :داداشی مامان غذا رو برداشت و رفت برادر با بی حوصلگی جواب داد:به درک اصلا به من چه؟خوب رفته سحری بخوره بگیر بخواب با تعجب به داداشم گفتم پس چرا به ما نمیدن ؟بعد هم زدم زیر گریه من که من هم سحری میخوام داداشم هم منو برد بالا و خودش برگشت پایین همه با دیدن من تعجب کردن بدو بدو دویدم بغل مامان بزرگم و گفتم من گشنه ام غذا میخوام اون روز من قرار بود روزه بگیرم اما چه روزه ای تا سر ظهر روزه بودم بعدش هم با داداشم دعوا کردم و مجبورش کردم به من ناهار بده

آره اون روز کسی به من نگفت روزه نگیر اما حالا به سلامتی متخصص تغذیه آدم شده:شما خیلی لاغری نمیتونی روزه بگیری دلم میخواست همون لحظه بندازمش تو خشک کن ماشین لباس شویی ابله رو اََخ اینقدر از این جور ادم ها بدم میاد که حد نداره؟خوب پس لطفا شما منو دعا کنید و از خدا بخواید منو گرد کند!

[ یکشنبه هشتم شهریور 1388 ] [ 15:24 ] [ کالی ] [ ]


باز بوی مهر

چه زود میگذره انگار همین دیروز بود که آخرین امتحان را دادیم و با دست بند های سبز به سمت ساندویچی حرکت کردیم یاد آن روز بخیر ساعت 30/9امتحان تمام شد و من در حدود ساعت 7 رفتم خونه چقدر خوش گذشت با هم قرار گذشتیم که در تابستان  یکدیگر را از یاد نبریم اما.....

حدودا دو ماه است که از همه بی خبرم و دلم برای تک تک آنها تنگ شده امسال برعکس سال های پیش شدیدا منتظر شروع مدرسه هستم و دارم فکر میکنم آنقدر خوش شانس هستم که در بین 4 کلاس در کلاس دوستان خودم بیفتم ؟خوب مقصودم از این همه حرف زدن:

من اصولا دختر منظمی نیستم و معمولا بدون برنامه کار میکنم اما در مورد درس خوندن موضوع فرق میکنه  کارهام نظم میگیره و این نظم من را متوجه کرد که در 1 هفته دوبار آپ میکنم و یک روز در میان هم یکسری میزنم اینطوری بهتره

[ یکشنبه هشتم شهریور 1388 ] [ 15:21 ] [ کالی ] [ ]


س..س...س..سلام

سلام سلامی به گرمای آفتاب و به سردی زمستان و به پاکی و قدرت عشق

من هر وقت که آپ میکنم اول باید از شما عذر خواهی کنم اما خانم اجازه ؟!این دفعه دلیلم موجه یک سفر اتفاقی برام پیش اومد که حتما باید میرفتم تازه کلی هم خوش گذشت جای همه شما خالی سفر به موقع و به جایی بود حالا دیگه تمرکز بیشتری روی کارهام دارم و احتمالا وقت بیشتری هم برای این وبلاگ .راستی یکی از کسانی که وبلاگ سر زده بود از من خواسته بود که در مورد کسانی که تو زندگی پشتیبانه من بودند بنویسم اول باید از این عزیز به خاطر اینکه دیر به در خواستش رسیدگی کردم عذر خواهی کنم بعدش هم از شما بخواهم که شما هم از این جور نظر ها بدید دیگه این حرف ها بسه میگن وقت طلاست پس بگذارید این طلا ها به جا مصرف شه در ضمن شما که دارید طلا هاتون را میگذارید اینجا یه نظری هم بدید

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 21:53 ] [ کالی ] [ ]


در پاکی دریا احساس...

دو نفر در ساحل به هم دل بستند پسر شماره گوشی اش را توی بطری انداخت و به سمت دختر پرتاب کرد دختر آرام نامه را خواند پسر بعد از این که خود را معرفی کرده بود زیر امضای خویش چنین نوشت :دوست دار تو در پاکی دریای احساس  دختر با خود فکری کرد و سپس در جواب پسر دوکلمه نوشت تماس میگیرم پسر بعد از خواندن نامه آن را به سینه خویش چسباند و بوسید دختر که دیگر به عقل پسر شک کرده بود آرام لبخندی زد پسر اما آنجنان شیرین قهقه میزد که دل دختر به حالش سوخت وقتی سر انجام وقت رفتن شد پسر نامه ای دیگر به دختر داد در آن نوشته شده بود دوستت دارم خالصانه در هنگام شب دختر با خود فکر کرد که با پسر تماس گیرد هنوز اولین زنگ نخورده بود که پسر گوشی را جواب دا مکالمه آنها از این قرار بود

-الو؟سلام ببخشید من قاصدکم شما امروز بعد از ظهر لب دریا ....

-الو قاصدک تویی کجا بودی ؟چرا اینقدر دیر زنگ زدی؟دیگر داشتم نگران میشدم

-ببخشید فراموش کرده بودم الان هم زنگ زده ام که با پرسیدن یک سوال همه چیز را روشن کنم

-هر چی که باشه جواب میدم توفقط بپرس

-شما هرگز تا به حال مرا ندیده بودید و قطعا هرگز با من آشنا نیستید پس چگونه میتوانید به من بگویید دوستت دارم ؟

-خیلی برات مهمه؟

-خیلی

-جوابش خیلی طولانی نیست چون میخواهی بدونی باشه من توی چشمای لطیف و خوشگل تو فقط پاکی میبینم و به  نظر چشم تنها عضو بدنه که هیچ وقت دروغ نمیگه در نظر من نه تنها چشمان تو بلکه تمام وجود تو همچون چشمانت پاک است و در مورد پاک دلان جای فکر کردنی باقی نمی ماند

دختر که حالا دیگر بر عقل خود شک کرده بود آرام  گفت

-سامان دوستت دارم
[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 21:52 ] [ کالی ] [ ]


هستی دیوونه

راستی یک چیز جالب براتون بگم یک دختر خانم به اسم هستی برام نظر گذاشته بود اونم نه یکی نه دوتا واسه همه مطلب هام بدون استثنا من هم خیلی تعجب کردم هم خیلی خوشحال شدم چون پیشنهاد قشنگی داده بود و فکر میکنید دو روز بعد متوجه چه موضوعی شدم ؟شاید براتون خیلی جالب نباشه اما من تو خانواده پدرم با دو نفر خوبه ام اونم دو تا از دختر عمو هام که واقعا خیلی باهم خوبیم و وقتی میوفتیم دست هم دیگه قابل کنترل نیستیم تازه اگر یکی هم بالا سرمون نباشه(منظورم مادر بزرگمه)خونه را می ترکونیم و اصلا هم برامون مهم نیست مردم چی میگن ما معتقدم مردم حرف زیاد میزنند اونم واسه خودشون میزنند (البته در مورد وبلاگم نه)خلاصه وقتی چند رو پیش ساعت 5 صبح با هم داشتیم نظر های وبلاگم را چک میکردیم یک دفعه گفتم نگاه کن برام خیلی جالبه نمیدونم کی ام هست که هیچ چی نداده نه پست الکترونیکی نه آدرس وبلاگی هیچی دختر عموم یک نگاهی به من انداخت گفت خوب دیوونه این منم مگه بهت نگفته بودم با اسم هستی نظر میذارم خلاصه کلی خندیدم حالا به نظر شما به پیشنهادش عمل کنم خودم فکر میکنم بد فکری نیست به خاطر همین این دفعه مینویسم اگر استقبالی شد بازم مینویسم خواهشا شما هم یک نظر بدید بگید چی بنویسم من کلی ذوق کردمن دیدم یک نفر بالاخره بهم اهمیت داده که اونم به سلامتی دختر عموی خودم بوده!بهر حال ممنون نظر بدید اگر هم نگفتید چی بنویسم ....خوب باشه زیاد مهم نیست

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 21:50 ] [ کالی ] [ ]


معرفی پشتیبانم

یکی از پشتیبان های من همین دختر عمومه البته اون هیچ وقت منو به طور صریح نصیحت نمیکنه اون در بین خنده ها و شوخی ها با تیکه هایی که بهم میپرونه آدمم میکنه (البته این تیکه انداختند از کارهای عادی شه و جای تعجب نداره )یکی دیگر از پشتیبان هام خاله هام اند که واقعا خیلی دوست شون دارم (هر 3 تاشون را ) از دیگر پشتیبان هام میتونم مامانم (اولین پشتیبانم )مامان بزرگم  پدر بزرگم  والبته لاله جون و داداش امیر.البته من یک پشتیبان دیگه هم داشتم امااون درست تو بدترین موقعییت من جا خالی داد خوب بعضی ها هم این جوری اند دیگه .....اصلا ولش کنید مهم نیست اما میخوام بدونید اگر الان برگرده به هیچ وجه دیگه نه پشتیبانش میشم نه میذارم پشتیبانم بشهفقط همین 
[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 21:48 ] [ کالی ] [ ]


چند اس ام اس بی ربط

شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت/دوریت آمد به یادم هستیم آتش گرفت

 

 

کسی که پا برهنه وسط حرف دیگران میپرد یا ادب ندارد یا کفش!

 

 

انسان عاشق زیبایی نمیشود بلکه آنچه عاشقش میشود در نظرش زیباست

 

 

 

قشنگ ترين لحظه هايم رابا سخت ترين دقايقت عوض مي کنم تا بداني عاشق ترين پروانه ات بودم ومجنون ترين ديوانه ات هستم

 

 

 

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي ، چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن ، سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

 

 

دريا هرچه دور شود ساحل باز هم کنار دريا مي ماند ، ساحلتم درياي من

 

 

 

هميشه تلخ ترين خاطرات زندگي را از کسي تجربه مي کنيم که شيرين ترين خاطرات را با وي داشتيم

 

 

 

يك روز فكر ميكردم اگر او را با غريبه اي ببينم شهر را به اتش ميكشم اما امروز براي ديدنش حاضر نيستم حتي كبريتي روشن كنم

 

 

وقتی عاشق میشی دلت مثل جزیره میشه از چهار طرف آب دور و برت رو میگیره و معمولا فقط یک نفر تو این جزیره این ور و این ور میره وقتی به این موضوع عادت کردی متوجه میشی طرف برای خودش قایق ساخته و داره میره

 

 

 

لطفا نذر بدید (بعضی وقت ها تنوع بد نیست فکر نکنید سواد ندارم)
[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 21:44 ] [ کالی ] [ ]